عید همتون مبارک ایشالله برای همتون سالی باشه مالامال از خوشی سلامتی تن خوش دل خوش جیب پر از پول حلال و دلی سرشار از ایمان
دیشب خونه مامانم اینا بودیم و مولی رفت واسه خودش کفش و ۲ تا شلوار و ۲ تا پیراهن خرید حدودا ساعت ۱۱ بود که زنگید و گفت می ام دنبالت شب بریم خونه مامانم اینا که فردا که از کربلا می اد ما اونجا باشیم و از همون طرف بریم فرودگاه منم گفتم که نمی ام و چون مامانت نیست و بتول اونجاست خوشم نمی اد اونم عصبانی شد و داد زد و گفت من می رم یا با تو یا بی تو یه ربع بعد تماس گرفت و گفت ۵ دقه دیگه زنگ میزم و میگی که می ای یا نه
منم دیگه گفتم الکی بحث نکنم زنگ زدم و گفتم که باشه می ام و با ناراحتی شروع کردم به جمع کردن وسایلم که بریم خلاصه دیدم مولی دیر کرد اما گفتم حتما اخر سال خیابونا شلوغه دیر می اد خلاصه اومد و من رفتم دم در و باهاش سلام کردم که اومد بغلم کرد و گفت هیچ جا نمی ریم شب همین جاییم منم گل از گلم شکفت و آماده شدم که بریم با هم بستنی بخوریم که وسط راه ایستاد و گفت بذار چک کنم ببینم چیزامو جا نذاشتم که دیدم رفت از تو صندوق عقب واسم یه گاوه ناز سفید و صورتی اورد قربونش برم می خاسته از تو دلم در اره شوهر مهربونم![]()
دیگه وسط راه من یهو بغضم ترکید و به مولی گفتم که نمی تونم بدون اون برم مسافرت و دلم واسش تنگ میشه و طاقت دوریشو ندارم اونم فداش شم الهی گفت که باهاتون میام و قرار شده با مامانم اینا برم مسافرت ۶ روزه ![]()
خدایا خودت کمکم کن که عید امسال حسابی بهم خوش بگذره و امسال تکلیف کار و تحصیل و همه چی مشخص شه![]()
التماس دعا
و با آرزوی بهترین ها برای شما![]()
نوروز ۸۸ مبارک![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
از ساعت 12 و نیم تا حالا نشستم تا این مورچه ها دور شدنا
می دونین مورچه چیه اون موقع ها که من و مولی عقد بودیم و پشت تلفن می خاستیم واسه همدیگه لاو بترکونیم و یکی اونجا بود که نمی شد می گفتیم مورچه این جاست حالا این خواهر های من تازه یادشون اومده بود بیان عکس ببینن تو کامپیوتر امشبم من خونه مامانم اینام البته تنهایی چونکه مولی جونم رفته تهران واسه امتحان ام سی اچ ای و ما فکر می کردیم امشب می اد اما فهمیدیم که بلیطش واسه فردا ست.![]()
خوب باید بگم که واسه عیدم رفتم یه مانتو جین خریدم 34 تومن اینجا همه می گن جین مد شده راست میگن اونجام همین طوریه یا نه؟
البته من دنبال مد نیستما چون خوشم اومد و دیدم با بقیه مانتوهام متفاوته گرفتمش. یه دونه شال خوشمل یاسی و خاکستری هم گرفتم 12 تومن بود داد9 تومن دیگه یه دونه کیف هم از نمایشگاه بهاره گرفتم 12 تومن کفش هم که از تهران گرفتم قبلا 26 تومن به اضافه یه شال سیکلمه ای مارک تی تی 5 تومن نمی دونم چرا احساس می کنم کم خرید کردم![]()
دیگه اینکه تو سفرهای قبلی مولی به تهران مولی واسم یه لباس اورده بود اما دامن نداشت که این سری که واسم 4 تا پارچه گرفت دیدیم آقاهه مثه همون کته اما ساده ش هم داره که مولی برام گرفتش
این از خریدام ولی می خام یه رژ لب مارک لورال هم واسه خودم بگیرم اینجا 12 و 500 هست راستی یه پنکک هم همین مارک گرفتم 15 تومن که خریدنش ماجرا داشت همونطور که مستحضر هستین مولی ما تعصبیه شدید اون روز با هم رفتیم تو نمایندگی لورال که همیشه توش یه دختری بود اما اینبار علاوه بر دختره یه پسری هم بود منم خیلی آروم با دختره صحبت کردم و بهش گفتم که یه پنکک می خام و دختره هم اومد که منو راهنمایی کنه اما همینکه رنگ پنککها رو نشونم داد نمی دونم کیو دید که از مغازه پرید بیرون و اون پسره اومد منو راهنمایی کنه مغازه هم اونقدر نور توش زیاد بود که رنگ پنکک ها درست دیده نمیشد و چون مولی دوست نداره من پنکک روشن استفاده کنم یه رنگ به نسبت تیره رو انتخاب کردم پسره که از این مو سیخ سیخی ها بود نیگام کرد و گفت نه این پوستتو تیره میکنه شما سفیدی و پوستت روشنه و باید اینو برداری ببین این به رنگ صورتت می خوره و مولی هم کارد می زدی خونش در نمی اومد منم که این جوری
دیگه بعدشم گفت هیچ وقت تو مغازه لوازم آرایشی که فروشنده اش مرده نرو
یه خبر بد هم دارم مولی من تو سن 24 سالگی تری گلیسیریدش خیلی بالاهه
ارثیه هم مامانش داره هم باباش اما من می خام کنترلش کنم بابام گفته نباید گوشت قرمز و جیگر و سوسیس و کالباس و... بخوره یه قرص هم واسش نوشته که باید روزی 2 تا بخوره منم از وقتی فهمیدم واسش جوجه کباب و مرغ و این جور چیزا میدم تازه یه خورش سبزی ساختم با مرغ خیلی خوشش اومد بدیش اینه که نمی تونم با مرغ و ماهی غذاهای متنوعی درست کنم مولی هم غذاهای سنتی رو بیشتر دوست داره بالاخره اگه جایی غذای رژیمی دیدین به منم بگین پدرم در اومد بسکه مستطاب رو بالا پایین کردم و از توش چیزی در نیمود. می دونین دلم می خاد واسش از این کتلت آمادهه ها هستا خودم درست کنم بذارم تو فریزر که هر وقت گرسنش شد با روغن کم واسش سرخ کنم بخوره ولی نمی دونم کدوم کتلتی هست که بدون تخم مرغه آخه تخم مرغ هم ضرر داره واسش. شما نمی دونین؟![]()
در پایان هم لازم می دونم از عشقم تشکر کنم لاو لاوکم از وقتی فهمیده من بدم می آد وبلاگم رو بخونه دیگه نمی خونه ![]()
خدایا شکرت که همسر مهربونی بهم دادی و هر چی که بخام برام می خره و اهل دود نیست و با خداست و دستش رو تا حالا روم بلند نکرده خدایا به خاطر همه مهربونی هات شکر و به خاطر همه قصوریهام منو ببخش
می دونم که بنده خوبی واست نیستم. خدایا هر چی زوج تو دنیاست به حق 5 تن خودت خوشبختشون کن به خودت قسم که از همه بهم نزدیک تری می بینی که وقتی یه زوج خوشبخت رو می بینم چقدر خوشحال میشم و واسشون آرزوی خوشبختی می کنم و دعا می کنم همین طور عاشق بمونن گهگاهی هم اشک تو چشام جمع میشه تو رو به همون اشکام قسمت می دم که من و مولی هم خوشبخت خوشبخت کنی و یه کار خوب واسه مولی با ایمانم پیدا بشه.
امروز واسه بهترین دوستم آنا خواستگار اومد خدایا هر چی خودت صلاح می دونی اگه خوشبخت میشه باهاش خودت به هم جوششون بده![]()
دیگه اینکه مادر شوهر ریحانه که میشه خاله مولی اومده یعنی قراره امشب برسه خلاصه ریحانه هم رفت تو فاز مهمون داری دیگه خودش که هیچ اما دلمون واسه جونورش تنگ میشه قربون اووه اووه گفتنت بره خالت بووووووس چقده این دختر با محبته که مولی هم دلش واسش تنگ شده![]()
آها یه خبر دیگه اینکه مامانم اینا عید می خان برن مسافرت به من و مولی هم گفتن باهاشون بریم اما مولی میگه من می خام هفته اول عیدو پیش خونوادم باشم
ولی نمی خام تو رو از خونوادت جدا کنم تو باهاشون برو فکر کن مثلا عقدیم دیگه.{ منم که به مامانم اینا گفتم که دوستش میگه میخام بیام و اون نمی تونه بیاد ( الکی) ولی گفته تو برو من می برمش پیش مامانم اینا} و میگه من دوست ندارم بگم تو باید بمونی و به خاطر خودم نذارم بری خلاصه گیر کردیم حسابی نمی دونم برم یا نرم؟![]()
نظر شما چیه ها برم؟ خودم بدم نمی آد برم می گم گهگاهی هم باید از هم جدا بود تا قدر با هم بودن رو دونست![]()
اینم آخرین خبر : دیروز ساعت 10 صبح مامان مولی رفت کربلا![]()
وسلام
آها یه چیز دیگه یادم رفت طرز تهیه رولت خرما رو واسه گل آبی جونم بنویسم![]()
رولت خرما:
مواد لازم: خرما – گردو خرد شده- 3 قاشق غذا خوری آرد گندم – 10 ق غ آرد نخود چی – روغن دارچین و هل به میزان لازم
اول هسته های خرما رو یکی یکی در می اریم بعد خوب ورزش می دیم و آدر گندمو بو میدیم و توش روغن می ریزیم همینکه بوش بلند شد می ریزیمش رو خرما ها و با هم ورزش می دیم بعد یه گلوله به اندازه یه مشت برمی داریم و تو یه پاکت فریزر میندازیمش و با وردنه اونو تو همون کیسه پهنش می کنیم و بعد هم می ریم و آرد نخود چی رو با روغن تفت می دیم البته خیلی کم و کیسه رو از 2 طرف با کارد پاره می کنیم و آرد نخود چی بو داده رو روش می مالیم بعد هم گردو خرد شده می ریزیم و یه کم هم هل و دارچین می پاشیم و مثه رولت خرما رو می پیچیم و میذاریمش تو یه پلاستیک تو یخچال یه یه ساعتی که موند و خودشو یه کم گرفت درش می آریم و برشش می زنیم![]()
![]()
![]()
بعدا نوشت: این قالبه قشنگتره یا قبلیه؟
دیگه گفتم به خاطر گل روی لیمو چند تا عکس بذاریم
اینا هنر نمایی های روز مهمونی دادنم بود ببینین ماشالله چه هنر مند تشریف دارم و تا حالا نشون ندادم![]()
این عکس ژله که حذف شد است که با هزار و یک مشقت درست کردم
اینم عکس رولت خرما که حذف شد که دست مامان جونم رو بوسید و همه ازم طرز تهیه اش رو پرسیدن منم که از قبل از مادر گرامی پرسیده بودم خیلی ریلکس طرز تهیه اش رو یادشون دادم ![]()
اینم ژله از یه نما دیگه که حذف شد انتظار داشتم با دیدنش کلی ذوق کنن اما هیچکی ذوق نکرد حداقل شما بگین وای چه نازه![]()
اینمهمون کیکه که خودم درست کرده بودما حذف شد ![]()
اینم سرویس خوابم که حذف شد ما که چونکه مهمون داشتیم این روتختیه روش بود و همون شب دوباره تا شد و به کمد انتقال یافت ![]()
خوب جیگر طرز تهیه مرغ سالمکی رو پرسیده بودعرضم به حضورت 2 تا پای مرغو با نخ بهم ببند و با آب و پیاز و ادویه و نمک فلفل بذار کامل بپزه از توی دیگ بیارش بیرون بعد که پخید یک عدد پیاز رو سرخ کن و توش آلو بخارا بدون هسته و گردو و یه ذره زرد چوبه و نمک تفت بده و بذار تو شکم خانم مرغه و بعد با فرچه حاوی کره و زعفرون بمال به مرغه و شعله بالا فر رو روشن کن و بذارش تو فر چون پخته فقط باید مواظبش باشی که طلایی که شد دوباره یه طرف دیگه رو بذاری تا همه طرفش طلایی بشه ![]()
اگه نقصی بود با بزگواری خودت ببخش![]()
![]()
لازم به ذکر است که عکس سرویس خوابم در روز پنج شنبه حذف خواهد شد
بحث کشیده شد به سمت گلی خانوم درس خون ، فهمیده ، با شخصیت، نجیب، سنگین، خوشگل، خانواده دار و البته علاقمند به اینجانب
. از اون روز به بعد که مهناز می گفت گلی می تونه یه همسر عالی برای مولی باشه ، من با پدر صحبت کردم . پدر گفت: " از بین تمام کسایی که می شناسیم چه اقوام و چه آشناها گلی بهترین هست."
این عین جمله پدر هست و هر بار هم که پیشش می رفتم همین رو تکرار می کرد و از بابای گلی و اصالت خانوادگی ایشون همیشه تعریف می کرد. بعد هم که با داداش صحبت کردم اون دیگه سنگ تموم گذاشت.![]()
خلاصه ما رفتیم تو کار گلی خانوم . روز اول نمی دونستم که چکار کنم که باعث جلب توجه ایشون بشه . آخه دختر نجیب که به پسر ها اهمیت نمی ده
، خیلی سخته بتونی نظرش رو جلب کنی. روز اول بعد از کلاس رفتم بهش گفتم خانم الف ، ببخشین من از جزوه شما خیلی تعریف شنیدم . امکانش هست یه روز دست من باشه؟
بعد اون خیلی با جدیت گفت: کی از جزوه من تعریف کرده؟
منم واسه اینکه ضایع نشم سریع گفتم : تمام کسایی که ازتون جزوه رو گرفتن گفتن جزوه خانم الف خیلی خوبه
{ جالب این که اصلا کسی از من جزوه نگرفته بود و فهمیدم که واسه خالی نبودن عریضه یه چیزی گفته}
بعد گفت: خواهش می کنم بفرمایید.
خلاصه از اون روز به بعد من یکی دوتا جزوه گرفتم و به این بهانه یه چند دقیقه ای صحبت می کردیم چند مدت بعد خودش اومد و تحقیق "چ" رو که آماده کرده بود و استاد "پ" می خواست تو پایان ترم ازش بیاره بهم داد تا کپی کنم . برای امتحان های پایان ترم که از شانس خوب من همیشه یا صندلی جلو من بود یا صندلی عقب من.
آها یه چیزی یادم اومد . من جزوه زبان تخصصی رو ازش گرفته بودم . و بعد از امتحان م امتحان زبان داشتیم و قرار بود من جزوه زبانش رو کپی کنم و بعد از امتحان م بهش برگردونم. من هم این کارو کردم اما بعد از امتحان گفتم: "آخ ببخشید خانم الف انقدر عجله کردم که به امتحان برسم جزوتون رو یادم رفت بیارم( در حالی که همون لحضه جزوه تو کیفم بود
)بعد گفتم : می خاید من جزوه رو بدم داداشم بده به خواهرتون ؟ اما فکر نکنم حالا حالاها ببینمش و ممکنه بد قولی بشه . گلی هم گفت: بیارینش خونمون من شماره موبایلم رو بهتون میدم دم در که رسیدین تماس بگیرین که من بیام پایین جزوره رو بگیرم![]()
خلاصه این شد که ما شماره رو گرفتیم. اون روز داخل پارک ش از خوشحالی ده دوازده تا دستی کشیدم
و یواش یواش بحث جدی شد و می دیدم که وقتی تو کلاس هستم یواشکی از پشت در سرک می کشه . تازه توی راهرو دانشگاه هم همیشه حواسش به من بود. گلی و دوستش هر جایی که من می رفتم پیداشون میشد. من هم که از خدا خاسته به هر بهانه ای می چسبیدم
.
بعد که اومدم خونه به مهناز و مادر گفتم که گلی رو دیدم و پسندیدم . مهناز هم گفت یا گلی یا هیچ کس . بعدش هم ازش خاستگاری کردم تو اتاق 33 دانشگاه طبقه بالا.![]()
خاستگاری به این ترتیب بود که : بعد کلاس بهش گفتم خانم الف امکانش هست یه چند دقیقه بعد کلاس صبر کنین یه کار خصوصی دارم . اما بچه های کلاس که فهمیده بودن من می خام چکار کنم واسه همین بهم چسبیده بودن خلاصه گلی بیچاره مجبور شد نیم ساعت معطل بشه بعد از نیم ساعت که بچه ها رفتن م برام اتاق 33 رو پیدا کرد که بریم صحبت کنیم. خلاصه رفتیم و صحبت کردیم و اصرار می کردم که خیلی سریع جوابش رو بهم بده اون روز 1 اسفند سال 84 بود.![]()
بعد از 4 5 روز { الکی میگه ها بهد از 12 روز یعنی 13 اسفند 84 بودا} بعد از کلاس دکتر ک گلی اومد گفت : آقای ا لطفا بعد از کلاس چند لحظه منتظر بمونین و گلی بهم گفت که هم نظر خودش و هم خونوادش مثبته و دیگه از اون روز به بعد من وگلی بعد از کلاسامون تقریبا هر روز یکی دو ساعت با هم حرف می زدیم و قرار شد بعد از چهلم پسر عموم و تموم شدن محرم و صفر با خانواده بریم صحبت کنیم که مادر بزرگم فوت شد و چهلم اون که تموم شد روز 12 اردیبهشت 86 رفتیم بله برون و من دیشبش با م رفتم یه دست کت و شلوار خریدمو از شانس ما روز بله برون رو باید می رفتیم اردو درس دکتر ک و توی اردو به استاد ک هم گفتم که می خام امشب برم خاستگاری گلی و اونم به من و گلی تبریک گفت.![]()
همون شب من و پدر و مادر و داداش و زنش و بچش و بتول و شوهرش و بچش و مهناز بدون شوهرش و بچه هاش رفتیم خونه گلینا و گلی یه کت دامن زرشکی پوشیده بود.
گلی 3روز بعد از بله برون حاضر شد دستش رو بده به من.
قرار شده روز عقدمون روز تولد حضرت علی یعنی 16 مرداد باشه یادمه که پارسال روز تولد حضرت علی مکه بودم.![]()

دیروز واسه اولین بار خاندان شوهر رو که 19 نفر بودن دعوت کردم خونمون به صرف ناهار و شام
البته قبلا همشون اومده بودن( واسه دیدن جهاز
)به جز خاهر شوهر بزرگه ( محبوبه) چه کنیم دیگه کد بانویی و هزار یک دردسر دیگه اینکه من بیچاره کلی شب قبلش خونه تمیز کردم و خاهرام هم اومدن کمکم و سبزی ها رو پاک کردن اما دیگه زودی رفتن من و مولی اون شب تا ساعت 2 بیدار بودیم و من سبزی خوردن پاک کردم کیک ساختم ژله 5 رنگ میوه ای درست کرده خورشت سبزی پختم به اضافه حبوبات های آش رشته حالا واسه اولین بار هم داشتم آش رشته میپختما دیگه کلی پیاز و سیر خرد کردم واسه تزیین آش رشته و مولی مهربونم اونا رو سرخ کرد و همه میوه ها و کاهوها رو شست![]()
![]()
فردا صبح ساعت 8 و نیم بیدار شدم دیدم مولی نیست و واسه کارهای ساختمونشون رفته بود بیرون دیگه من بیدار شدم دیدم از زیر در کلیدو انداخته تو دیگه کله سحر دست بکار شدمدو تا دیگ گنده پر آب کردم یکی واسه پلو تو یکی دیگه هم 2 تا مرغ سالمکی انداختم مثلا می خاستم مرغ شکم پر درست کنم دیگه تا اونا درست می شدن منم ماهی ها رو گذاشتم بیرون یخش وا شه از اون ور هم یه پیاز داغ گرفتم واسه شکمی مرغه و با آلو بخارا و گردو درستش کردم
دیگه بعدشم خاهرم خودشو رسوند و سالاد درست کرد و منم مرغه رو در اوردم و داخل شکمشون رو پر کردم و با کره و زعفرون روش کشیدم و گذاشتمش تو فر این قده خوب شده بود و خوشرنگ همون طور که مرغه برشته می شد ماهی ها رو هم سرخ کردم و دیگه ساعت یه ربع به دو همه چی حاضر بود و دیدم آب مرغه مونده رو دستم یه خورده هویج و قارچ و جعفری و کرفس ریختم نوش و مولی هم دو تا گوجه رنده کرد و ریخت توش به اضافه ماکارونی و رفتم یه دوش گرفتم و یکم جمع و جور کردمو و آماده شدم و خدا خدا می کردم تا یه نیم ساعت دیگه نیان تا حداقل من یه کمی دراز بکشم خدا رو شکر همین طور هم شد و ما یه کم کمرمون استراحت کرد و ساعت 2 و نیم بود که جاریم اومد با دوتا بچش بعد هم مهناز با دوتا بچش اومدن ولی بدون شوهر چون شوهرش کشیک بود و 50 تومن داد بعد هم خاهر شوهر بزرگه ( محبوبه) با شوهرش و بچه هاش اومدن و واسم یه میوه خوری کریستال با زیرش اورد
و بعد هم مامان مولی و بتول و شوهر و بچش اومدن و آخر همه هم بابای مولی اومدولی اونا دیگه چیزی نیوردن مامان مولی قبلا یه سرویس چینی داده بود اما بتول نه![]()
محبوبه واسه اولین بار بود می اومد خونمون گفت ماشالله ماشالله چقدر زندگیتون قشنگ و جمع و جوره دیگه منم بردمش اتاق خواب و آشپز خونه رو نشونش دادم و در کابینت ها رو یکی یکی باز کردم و نشونش دادم اونم گفت اندازه یه زن گنده ظرف و ظروف داری که ![]()
کیکی که ساخته بودم از همین پودر کیک آمادها بود اما اینا که اومدن و خوردن گفتن به به خودت درست کردی منم گفتم آره یه دستور کیک دارم همیشه از رو اون میسازم و بعضی موقع ها می کنم کاکایویی و گاهی هم کشمشی گردویی
حالا این جاریه گیر داده واسم دستورشو بده هر چی پیچوندمش فایده نداشت دیگه بعد 3 بار گفتن رفتم دستور یه کیکی نوشتم دادم بهش
شب هم آش رشه درست کردم اندازه 2 سانت ته گرفت زنگ زدم
مامانم گفتم مامان دستم به دومنت آشم ته گرفته مزه ته میده گفت اصلا نگران نباش 2 تا پیاز 4 قاچ کن بنداز توش و موقع کشیدن بیارش بیرون دیگه ما همین کار کردیم انگار نه انگار ته گرفته بود و یه آش رشته خوشمزه ای شد که حد نداشت و همه تعریف کردن
بعد شام هم بتول همه ظرف های شامو شست اصلا ازش انتظار نداشتم![]()
شب هم موقع رفتن به همشون هر چی غذا اضاف کرده بود دادم با خودشون بردن خلاصه راضی رفتن
اما دیگه شب واسه اولین بار ساعت 12 و نیم خابیدم و اونقدر کف پام درد می کرد که حد نداشت![]()
نمی دونم چرا فکر می کنم اگه با هم خابمون نبره بینمون فاصله می افته و سرد می شیم
گهگاهی هم آمپرم میره بالا و یکی من می گم و دو تا اون
مثلا همین دو شب پیش واسش رفتم آب پرتقال گرفتم دادمش حتی نگفت مرسی همون طور که فیلم می دید همه رو قورت داد بعد رفتم نشستم کنارش و می خام ببوسمش بهم می گه نچسب
منم ۲ تا فحش آبدار نثارش کردم اونم که حساس از دیشب قهر کرده مولی ای که تا منو بغل نمی کرد خابش نمی برد روشو کرد اونور و خابید
نمی دونم شاید وقتی بهم گفت نچسب باید ولش می کردم و می رفتم و هیچی نمی گفتم تا خودش متوجه اشتباهش شه
همیشه یه کارایی می کنم که خودم بعدش عین یه موجود ۲ حرفی پشیمون می شم اصلا نمی تونم رو خودم کنترل داشته باشم
مولی مرد خوبیه و خیلی وقت ها تو کار خونه کمکم می کنه اما نمی دونم چرا بعضی موقع ها که دارم کار می کنم و می بینم اون داره فیلم می بینه لجم می گیره و به هر بهونه ای یه چیزی بهش می گم و بعد هم دوباره پشیمونی و...
واقعا بزرگترین معضل توی زندگیمون همینه و همیشه یه حرفی می زنم که بعدش پشیمون میشم و پشیمونی دیگه سودی نداره
یا همین دیشب که خونه مامانم اینا خابیدیم میگه این پتوهه خشکه زیر پام منم گفتم حالا از تو انباری تشک میارم بعد مولی گفت نه خودم میارم
منم گفتم باشه و رفتم تو انباری تا تشکها رو از اون پشت در ارم دیدم نیومد گفتم من یکی رو می برم اونم یکی دیگه رو بعد که بردم تو اتاق وایساده دعوا که مگه من نگفتم خودم می ارم تو چرا اوردی منم نمی ارم تا دفعه بعد از حرفم حساب ببری
نمی دونم شاید ازم سیر شده که از این چیزهای الکی قهر رو شروع می کنه و کششون می ده دیشب سر همین تا صبح حتی بغلم هم نکرد آخه موضوع به این کوچیکی قهر کردن داره؟
دیروز عصر رفتم خونمون رو واسه روز ۵ شنبه که مامانش اینا دعوتن رو تمیز کنم آقا با پسر خالش رفته گیم نت و حتی از ساعت ۳ بعد ازظهر تا ۹ و نیم شب که اومد یه زنگ نزد گلی مرده ای یا زنده تازه بعد گیم نت هم رفته بود خونه مامانش اینا و بعد اومد خونه
حالا زنگش رو نخاستم حتی وقتی اومده یه تشکر خشک و خالی هم نمی کنه که گلی تو به خاطر من این خونه رو داری تمیز میکنی
حالا تشکر هم نخاستم حتی منو بغل هم نکرد دریغ از یه بوس
بعد که اومد خونه با هم اومدیم خونه مامانم اینا از قبلش بهم میگه من دیگه خونه مامانت اینا شب نمیخابم دلیلش هم اینه که صبح ها سرو صدا می دن و من بیدار می شم
حالا خونه خودشون من دیروز عصر داشتم می مردم از سر درد و اومدم بخابم از اون ور بچه بتول جیغ می کشید و ازاون ور بچه داداشش اسپایدرمن شده بود و مدافع حقوق بشر و از اون طرف هم بچه های مهناز صدای مامانشون می زدن که این دوتا نمی ذارن ما درس بخونیم حالا دیدن خونه خودشون چه آرامشی برقراره
با این حال نخاستم بحث کنم و کشش بدم گفتم باشه بر میگردیم و هر چی مامان بابام گفتن نصفه شبه کجا می رین بمونین گفتم نه می خایم بریم
هرچی هم خواهر دومی ام که بنده خدا از عصر اومده بود کمکم واسه خونه تمیز کردن گفت بمون فردا عصر با هم می ریم تمیز می کنیم گفتم نه باید بریم
مامانم هم به خواهرم گفت بذار برن بر می گردن
هر وقت مامانم زیاد اصرار می کنه بمونین دوباره حتما برمی گردیم
رفتیم و دوباره برگشتیم چون کلید جا گذاشته بودم
احساس می کنم یه دنیا بینمون فاصله است
دیگه وقتی مولی با من می اد بیرون بهش خوش نمگذره
هر وقت هم دوتایی با هم می ریم بیرون همیشه عجله داره بره خونه مامانش اینا![]()
متولد تیره و بچه ننه
-----------------------
اصولا دارا بودن گواهینامه از نیازهای اولیه حقوق بشر محسوب میشه ....... خوشبختانه ما در کشور عزیزمان شاهد رقابت شدید خانم ها بر سر این مقوله هستیم ........ به شکلی که تمامی گروه های سنی (از گروه سنی الف تا ی) بانوان کشورمان دارای کارت گواهینامه رانندگی هستند....... و باز هم برای عقب نماندن از قافله، اقدام به اخذ گواهینامه پایه یک، گواهینامه هواپیما، گواهینامه زیردریایی، گواهینامه الاغ، گواینامه رانندگی در حال آشپزی، گواهینامه رانندگی روی سر شوهر، گواهینامه دایناسور و غیره نموده اند.
اصولا به دلیل تفاوت آشکاری که در رانندگی خانم ها با آقایون می بینیم، پیشنهاد شده که برای راحتی خانم ها و همچنین آسودگی خاطر و حفظ جان سایر هم میهنان، ..... جاده های ویژه بانوان.... به همراه خوروی جدید ....... "پراید زره پوش شده" (کاملا ایمن در برابر انواع ضربه ها و انفجارات) فقط مخصوص بانوان با نام اختصاری "تانکچه"، به خط تولید بپیوندد ...... با این اقدام پیش بینی میشود که میزان تلفات در کشور، 99 درصد کاهش یابد (که آن یک درصد تلفات باقیمانده نیز مربوط به انحراف تانکچه به جاده آقایان میباشد)!
آموزش رانندگی به شيوه بانوان :
لوازم مورد نیاز = کرم ضد آفتاب اصل، دستکش سفید، روسری (ترجیحا رنگی)، عینک آفتابی درجه یک (حتما دارای برچسب قیمت روی دسته)، رژ لب قررررررررمز (بعنوان چراغ خطر جلو)
روش كار :
- فاصله نوک بینی تا شیشه جلو، دو سانتیمتر......
- به محض رسیدن به 150 متری قبل از پیچ، ترمز میخ و استفاده از چراغ راهنما ( و برای اطمینان، آوردن دست تا کتف به بیرون از پنجره به منظور اطلاع رسانی به تمامی شهروندان، از قصد به پیچیدن) .......
- فشار دادن پدال ترمز با تمام قوا، به محض مشاهده هر گونه موجود زنده در فاصله 500 متری ...........
- هنرنمایی استادانه در خاموش کردن ماشین در وسط چهار راه و میدان
...............
آموزش رانندگی به شيوه آقایان :
لوازم مورد نیاز = لنگ، انواع اسلحه های گرم و سرد زیر صندلی راننده ، سیستم صوتی با قابلیت ایجاد زمین لرزه، فاصله کف ماشین تا جاده، دو سانتیمتر يا كمتر
روش كار :
- در دسترس داشتن حداقل 300 فحش ركيك براي مقابله با رانندگاني كه براي شما بوق ميزنند (ارجحيت با فحش هاي آبا و اجدادي است)
- در فصل سرد، شیشه سمت راننده هر 5 دقیقه یک بار پایین می آید (به منظور رهایی از بزاق اضافی و همچنین خروج هوای نامطبوع)
- فشار دادن پدال گاز با تمام قوا به محض مشاهده هر گونه جنس مؤنث
- شهروندان گرامی بايد بتوانند آخرین موسیقی های بازار را از فاصله 500 متری ماشین بشنوند.
دیلی لینگ لیلینگ دیلی دیلینگ ............... آگهی های بازرگانی :
شرکت مکانیکی " دوستداران زنان " به آقایان عزيز تقدیم میکند....... دستکاری و به هم زدن سیستم ایمنی انواع مدل های " تانکچه ".... با خدمات مجانی پس از تعمیرات (اجرای انواع مراسم خاکسپاری، صدور شناسنامه المثنی، همسریابی تضمینی)
پشت کنکوری ها.......... دانش آموزان پیش دانشگاهی.......... دبیرستانی ها ............ از همین حالا.................... عادت کنید قبل از خواب، دستشویی بروید تا شب کنکور، نصف شب بیدار نشوید !
با افتتاح حساب تلفنی در بانک "زن ذلیلان" ....... یک عدد کتاب "رهایی از زنم" را رایگان دریافت کنید.
دیلی لینگ لیلینگ دیلی دیلینگ ............... ادامه برنامه :
..... و حالا میرسیم به بخش اخبار ...... و در ابتدا اخبار حوادث :
شب تولد حضرت زهرا (س)..... هزاران مرد به خاک و خون کشیده شدند............. در کنار تمامی اجساد این نوشته پیدا شد: " گفته بودم کادو یادت نره " ولی کارآگاه های ورزیده پلیس به دلیل پیچیده بودن موضوع، هنوز به هیچ کس مشکوک نشده اند....
خبرنگار ما از هند: در اینجا سیل عظیمی شهر را فرا گرفته و همه مردم در حال غرق شدن هستند. اما هنوز آمار دقیقی از کشته شدگان در دسترسقلللقققلللقققلللقللل......
یک بمب گذار انتحاری در عراق، لحظاتی قبل از انجام عملیات، برای محض اطمینان بمب را تست کرد !
اخبار اقتصادی : امریکا باز هم قیمت نفت را شکست...... به همین دلیل صاحب "قیمت نفت" توپ امریکا را پاره کرد...!!
و آخرین خبر اینکه : بانک "زن ذلیلان" اعلام کرد: ظرفیت پر شده است..... لطفا انقدر تماس نگیرید..!!
توی وب گردی هام وبلاگ رها خانوم رو دیدم که توش یه خونه تکونی عید کرده بود گفتم بد نیست منم یه خونه تکونی داشته باشم
سال 87 سالی بود که من و مولی واسه اولین بار کنار هم توی لونمون نشستیم پای سفره 7 سین![]()
![]()
![]()
و چهارمین باری بود که با هم رفتیم مسافرت رفتیم شمال عروسی خواهرم ریحانه که مولی نازم باعث و بانیش بود مولی جونم همیشه ازت متشکرم
.
سالی بود که مامان و بابا 2 بار رفتن مکه یکی عمره و یکی تمتع ایشالله هر سال 7 بار برن
.
سال 87 سالی بود که خدا یه سال دیگه هم به من لطف کرد وگذاشت یه سال دیگه هم سایه مامان و بابام روی سرم باشه ایشالله که همیشه زنده باشین و شاد.![]()
امسال ماشینمون از زانتیا به سورن تنزل پیدا کرد اما خدا شاهده اصلا ناراحت نشدم و بازم شاکرم.![]()
امسال خدا بهمون 2 تا نی نی سالم داد یکی نی نی داداشم ویکی نی نی خواهرم و خدا رو به خاطر سالم بودنشون شاکرم. ![]()
امسال داداش مولی رفت آلمان واسه ادامه تحصیل اما هنوز اونجا پا در هواست ایشالله که زودتر تکلیفش روشن شه. ![]()
دیگه اینکه امسال من و مولی لیسانسمون رو گرفتیم وایشالله که بتونیم با هم پله های ترقی رو یکی پس از دیگری طی کنیم. امسال مولی واسه مالزی اقدام کرد و من بارها از خدا خواستم درست نشه..
.امسال خواهر کوچیکه معماری قبول شد و داداشم که قبلا لیسانس کشاورزی داشت عمران ایشالله که اونها هم درسشون رو با نمرات خوب تموم کنن.![]()
خدایا دوست دارم سال 88 سالی باشه واسم سراسر شادی و با دست پر و دل خوش![]()
خدایا امسال هم سایه مامان و بابام و مامان و بابای مولی رو از سرم کم نکن ![]()
![]()
![]()
خدایا به خاطر داشتن پدر شوهر و مادر شوهر خوب تورا شاکرم![]()
خدایا بقیه اقوام شوهر اعم از خواهر شوهر و جاری رو آدم کن![]()
خدایا به خاطر همه داده هات و نداده هات شکر![]()
خدایا کمک کن تا یه کار نون و آبدار گیر مولی من بیاد و دیگه نخوایم بریم مالزی خدایا خودت کمکم کن
خدایا اگه یه کار نون آبدار به مولی دادی یه نی نی تپل مپل و سالم هم به ما بده جنسیتش هم مهم نیس هر چی صلاح خودته فقط خدایا یه کم زودتر یه کار واسه مولی پیدا کن![]()
![]()
خدایا تنها امیدم تویی
هر کی اینجا رو خوند التماس دعا دارم دعا کنین سایه مامان باباهامون رو سرمون باشه و سایه مولی من هم رو سر من و واسه مولی کار گیر بیاد از نوع نون و آبدارش ها و در صورت پیدا شدن کار هم یه نی نی تپل مپل به قول خانم خونه واسم انرژی مثبت بفرستین لطفا![]()
![]()
![]()
......................................................................................................
دیشب من ومولی رفتیم بیرون شام خوردیم مولی به خاطر همه لطف هایی که به من داری ممنونم ایشالله خدا سایه ات رو از سرم کم نکنه ![]()
دنیا دنیا دوست دارم تنها مرد زندگی من فقط مال منی فقط
یه جیزی یادم افتاد وقتی من و مولی عقد بودیم شب ها که می خابیدیم مولی واسم اس مس شب بخیر میداد یه شب مولی اس مس داد شب بخیر عشقم و.....
منم در جواب واسش اس مس زدم :
شب بخیر عشقم .مولی مهربونم خواب های خوب خوب ببینی![]()
خواب خودمو می بینی فهمیدی نکنه خواب یکی دیگه رو ببینی ها یا خواب من ببینی یا خواب هیولا فهمیدی فردا صبح چکت می کنم وای به حالت اگه خواب یکی دیگه رو ببینی![]()
![]()
![]()
امروز ۲۰۰ تا هزاری از بانک کشیدیم و اما عاقبت این ۲۰۰ تا
۱- ۲۰ تاش رفت واسه کادو بچه بتول و جاری ( ۲ بار در سال دنیا اومدن یه بار تو تابستون تولد گرفتن و یه بار هم جمعه)
۲- ۱۱۲ تا هزاریش هم رفت واسه خرید دفترچه کارشناسی ارشد من و مولی
۳- تشریف بردیم نمایشگاه یه مشت آشغال خریدیم
گردو ۱۰ تا هزاری + گلدون ۹ تا هزاری + قره قروت ۳ تا هزاری + رب ۶ تا هزاری + یه عقرب تزیینی ۱۳ تا هزاری + کباب پز ۹ تا هزاری = ۵۰ تا هزاری
موند ۱۸ تا هزاری
ای خداااا
چه کنم
نمی دونم می تونم واسه عید خودم چیزی بگیرم یا نه خداااااااااااااااااا
چه درد بدیه بی پولی![]()
![]()
اولا هر ماه واسه خودم پس انداز داشتم اما حالا چی یه قرون هم ندارم![]()
حس خیلی بدی دارم تازه می خام این ماه هم خانواده خودم هم خانواده مولی رو دعوت کنم خونمون اما جدا جدا
خونواده خودم ۹ نفرن و خونواده مولی ۱۶ نفر
به نظرتون چقدر باید مایه بذارم که هم مرغ درست کنم و هم قرمه سبزی + میوه و مخلفات
واسه مامانم اینا هم می خام پیتزا درس کنم
دارم دیونه میشم
تازه فردا هم دارم می رم آزمایشگاه که آزمایشش یه ۳۰ تومنی می افته پام به غیر از اینکه این ماه هم میخام برم تهران و باید پول آزمایشام و هواپیما بدم
خدایا کمکم کن بتونم نمازم رو بخونم کمکم کن
یه روز تو عید غدیر داداش مولی یه هزاری برداشت و روش یه چیزی خوند و دادش به من و منم گذاشتمش گوشه کیفم و یه روز که پول نداشتم اونو دادم به مغازه دار از همون روزی که این هزاری رفت برکت از پول های من رفت ای خدا حرفم احمقانه هست نه؟
ولی من هر ماه یه ربع سکه می خریدم و می ذاشتم کنار اما حالا چی دارم از پول هایی که قبلا جمع کرده بودم استفاده می کنم![]()
مولی مهربانم ازت متشکرم
برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی.
برای همه وقت هایی که به حر ف هایم گوش کردی.
برای همه وقت هایی که به من شهامت و جرأت دادی.
برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی.
برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.
برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.
برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.
برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من شدی.
برای همه وقت هایی که گفتی "دوستت دارم".
برای همه وقت هایی که در فکر من بودی.
برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی.
برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.
برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی.
برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.
برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی.
دوست دارم عشقم
خیلی وقته می خاستم در مورد خاطرات عقدمون بنویسم اما هی نمی شد
ولی حالا دیگه می نویسم
روز 16 مرداد 85 که مصادف با 13 رجب بود من و مولی به عقد هم در اومدیم و دیگه محرم همدیگه شدیم. یه روز گرم تابستون بود چند روز قبلش من با مامانم رفتیم از خیاطی لباسم رو که مامان مولی پارچشو از سوریه برام اورده بود گرفتیم و دقیقا یه روز قبله عقدمون بود که من و مامانم رفتیم آرایشگاه
اون شب بابام و ریحانه که از مطب بر می گشتن اومدن دم آرایشگاه دنبالمون و اون روز اولین بار بود که من ابروهامو برداشتم و همه بهم می گفتن چقد شبیه خاله "ل" شدی اصلا دوست نداشتم خودمو تو آینه نیگا کنم یه جورایی خجالت می کشیدم بعد اومدیم خونه بعد هم 2 تا از خاله هام و مامان بزرگ و پسر خالم اومدن و طرفهای ساعت 8 و نیم بود که مولی هم رسید شروع کردیم به وصل کردن کاغذ کشی ها و بادکنک ها به دیوارمن از نردبون بالا می رفتم و کاغذ کشی ها رو می چسبوندیم به دیوار تو دلم یه استرس عجیبی بود
فردا صبح بابام منو رسوند آرایشگاه و بماند که چقدر مولی معطلم کرد تا اومد دنبالمو منو نشناخت. مولی اون موقع ماشین نداشت و با داداشش به همدیگه اومدن دنبال من و از اونجا که عکاس و فیلمبردار ما یکی از اقوام های شوهر خواهر مولی بود رفتیم دنبالش و دیگه وقتی واسه گرفتن عکس نبود چون عاقد داشت می اومد و ما به سمت خونه مامانم اینا حرکت کردیم و عکس انداختن موکول شد به بعد از شام...
رسیدیم خونه و خاله "ش" واسم اسفند دود داد و عاقد اومد و هنوز مامان و بابا و بقیه اقوام های مولی نیومده بودن خلاصه مولی زنگ زد و اونا دیگه خودشون رو رسوندن و عاقد شروع کرد خطبه رو خوندن اون می خوند و تو دلم یه غوغای بزرگی بود یه چیزی مثه دلهره مثه آشوب و بابا و مامانم آروم آروم گریه می کردن 5 بار خوند و بار پنجم گفتم با اجازه پدر و مادرم بله .من خودم هم دنبال یه موقعیتی بودم که مامان بابام رو بغل کنم و گریه کنم و بالاخره هم موفق شدم و خط چشمم هم خراب شد و دختر عموم دوباره واسم درستش کرداون
و اینگونه بود که ما خر شدیم
خلاصه بعد از اتمام جاری شدن خطبه همه رفتن رستوران واسه شام و من مولی و عکاس موندیم و چند تا عکس از سفره و دستامون انداخت و رفتیم رستوران و در طول راه فهمیدم که حلقه ام نیستش و بعد از کلی گشتن تو لباسهام که صندوق عقب بود پیداش کردیم چون گشاد بود از دستم افتاده بود و من نفهمیده بودم.
دیگه رفتیم رستوران و یه جوری به بدبختی شام خوردم تا آرایشم خراب نشه چون هنوز عکس ها مونده بود و بعد شام هم دوباره رفتیم خونه مامانم اینا و بزن و برقص بود و آخر کاریها بود که دیگه رفتیم آتلیه واسه گرفتن عکس اونجا هم آقاهه منو جون به سر کرد بسکه گفت عاشقانه نگاش کن و بخند
بعد هم اومدیم خونه مامانم اینا هنوز فک و فامیل مولی بودنشون چون موقع رفتن مولی باهاشون نرفت پسر خواهرش موقع رفتن میگه دایی تو مال ماییا آی خندیدیم و دیگه لباسام رو عوض کردم و دوباره با مولی نشستیم شام خوردیم و گیر موهامو مولی و ریحانه به بدبختی از سرم در اوردن و بعد هم دیگه مولی رفت خونه خودشون منم لالا کردم
این بود خاطره ی عقد من و مولی
این هم
که یه ماه پیش گرفتمش ۶۲۵هزار تومن می ارزه؟؟؟؟؟؟؟

